تركمن جم خوش گلدينگز
پرندگان کوچک خوشبختی در قفس
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۸  

قبل از این که اوضاع پرندگان خوشبختی ادریس دانشفر و فرهاد قائمی بگویم ، می خواهم روزگار سوزناک جوان رعنای ترکمن را بگویم مردی با کت و شلوار سفید و یک کفش ورزشی در وسط خیابان اصلی گنبد روی خط سفید به جای این که به جلو برود، فقط به عقب می‌رود دستهایش را باز می‌کند گویي که می‌خواهد پرواز کند و چنان با دقت عجیبی به عقب می‌رود که هیچ انحرافی از آن در راستای خط سفید وسط خیابان اصلی گنبد آن هم دقیقاً جلوی میل گنبد صورت نمی گیرد . یک لحظه با دقت به چهره این جوان که نگاه می‌کنی، جز لبخند سوزناک نمی‌توان چیز دیگری پیدا کرد. به ناگه حلقه اشک بر چشمانم مستولی می‌شود و ناخودآگاه بر زبانم این جمله سرازیر می‌شود «احد جان اللهينگ رحم اتسين». همه رانندگان با احتیاط عجیبی از کنار احد رد می‌شوند. عابران پیاده هم هر کدام با آه سوزناکی که بر دلشان نشسته است دوست ندارند پرواز احد را نظاره‌گر شوند. این احد کیست؟

همه از کوچک وبزرگ دوست ندارد، آن را دیوانه خطاب کنند و دوست دارند هر روز صبح حالش را بپرسند. آری، احد ارمشی کسی نیست، جز مرد اول والیبال ایران همان بازیکنی که چند سال پیش در مسابقات قهرمانی آموزشگاه‌های ایران توانست به عنوان بهترین بازیکن ایرانی کاپ قهرمانی را بالای سرش ببرد. این آخرین عنوان قهرمانی ،قهرمان ما که روزگاری پرنده کوچک خوشبختی شهرمان گنبد بود، ولی اکنون بالهای پرنده شکسته شده است دیگر پرنده ما نمی‌تواند پرواز کند هر روز صبح با تمام وجود دستهایش را باز می‌کند، تا شاید بتواند پرواز کند، ولی دیگر بالهایش قدرت ندارند تا یارای او باشند .همیشه با خودم فکر می‌کردم که چه چیزی باعث شده است که آن بازیکن بزرگ دنیای والیبال اینگونه شود!؟ نوری آزمون مربی این بازیکن که تمام کلکسیون افتخارات را دارا است. روزی پیش یکی از دوستان احد در حالی که قطرات اشک بر چشمانش جاری شده بود این چنین میگوید: «من هیچ وقت خودم را نمی بخشم من نگذاشتم که احد انرژی‌اش تخلیه شود من بودم که همیشه این بازیکن را روی نیمکت مینشاندم من به این بازیکن خیانت کردم.

حال برمی‌گیردیم به اوضاع و احوال پرنده‌های حال حاضرمان ادریس دانشفر و فرهاد قائمی که چند پیش با تیم ملی کشورشان توانستند به بالاترین جایگاه والیبال دنیا برسند. بعد از بازی دیشب که تیم شهرمان استقلال گنبد در مقابل تیم قزوین تن به شکست افتضاحانه داد سراغ این دوبازیکن بزرگ رفتیم آنها جز بد و بیراه گفتن به زمین و زمان چیز دیگری برای گفتن نداشتند.

قبل از شروع بازیهای سوپر لیگ کشور این دو بازیکن با تیم پتروشیمی ماهشهر قرارداد داخلی امضاء می‌کنند. آنهم به درخواست مربی که آنها را توانست با والاترین جایگاه والیبال دنیا رساند. بله آقای ست کوییچ نیز مربی پتروشیمی ماهشهر بود، پرندهای کوچک خوشبختی ما غافل از این که قرارداد خود را در مقابل تیم استقلال گنبد سفید امضاء کرده بودند و ظاهراً مدیران تیم شهرمان نیز با کمال وقاحت قرارداد این بازیکنان را دست کاری کرده و به مدت 3 سال تمدید می‌کنند. اکنون این دو بازیکن نه تنها بازی قابل قبولی را در زمین به نمایش نمی‌گذراند بلکه حتی حس تمرین را نیز ندارند. و در تمرینات تیم استقلال گنبد با بی میلی تمام برای رفع مسئولیت فقط نظاره‌گر تمرینات بازیکنان دیگر هستند. در مسابقات نیز جزء ذخیره فیکس هیچ چیز دیگری از این دو بازیکن دیده نمی‌شود.
آیا مدیران محترم تیم والیبال شهرمان استقلال گنبد جناب مهندس مارامایی نماینده شهرمان و جناب غفاری رئیس تربیت بدنی گنبد در چند سال آینده شاهد شکسته شدن بالهای دو پرنده خوشبختی که دل میلیون‌ها ایرانی را در سر تا سر دنیا شاد کردند و غرور ملی را برای تک‌تک ایرانیان به وجود آورند، خواهند شد. اکنون ترسی عجیب سر تا سر وجودم را می‌گیرد . آیا ادریس و فرهاد نیز همچون احد خواهند شد؟ آیا باز شاهد نظاره‌گر تقلای پرنده‌ای که بالهایش را شکسته‌اند خواهیم شد که آرزوی پرواز را در سر دارد؟

به نقل از :
خبرنگار سايت دانشجويان و دانش آموختگان تركمن ايران
حاجي قربان طريك